
جوان بودم .
آری جوان بودم..
چرا ازاین همه آدم قرعه به نام من افتاده بود.
نمیدانم..
من که داشتم خوب می نواختم سه تار زندگیمو..
من نوازنده بودم ..
اون عاشق نواز من ..نه خود من
آخ که هر کی می شنید دیوانه وار قبطه به این زندگی می خورد و نگاه می کرد..
آخ که وقتی اون می گفت عزیزم ..
دیگه اون لحظه روی زمین جایی نداشت این دل من..
می فهمی چی می گم..
آره می فهمی.
میگفتن خوش بحالت .
کاش..
کاش ما هم مثل تو بودیم.
ولی افسوس که تنها شدم.
چرا نمیدانم..
جز او هیچ چیز نمی دیدم..
جز او نگاهی نمیدیدم.
آه اگر آهم بگیرد دامنش.
تلخی های این زندگی با..
سفید شدن موهایم..
و قلب دردم زیبا تر شده بود.
خنجری از پشت در قلبم فرو کرده بود که توانم را برای راه رفتن هم بریده بود
میگن.
آدمي را رنج، مستعد نيكي ها مي كند..
در مورد من فرق میکرد.
آخ که چه قشنگ گفتن.
این رنج نبود.
این زخم نبود.
این مرگ بود..
آره اتمام روزهای خوش زندگی من بود..
قربون خدا برم ..
می دونه چه جور صبر بنده هاشو آزمایش کنه..
ولی خدا این صبر برا ایوبت هم زیاده .
من کیم..
روزگاری داشتیم من میگفتم و اون می خندید.
اون میگفت من می خندیدم.
حالا اون میگه من گریه میکنم
من میگم اون. ولی نیست که بشنوه.
از آزار داداناش خوشم می اومد.
من خنگ بگو اون منو برای یه آزار بزرگ و یه ضربه کشنده .
آماده می کرد
ولی من هنوز آماده نبودم که ضربشو زد و منو ..
آواره کرد..
دیوانه کرد.
دیوانه کرد.
نه همش از اون بد نگیم.
خوبی هم داشت.
آره تعجب میکنی.
تعجب نکن اونم آدمه.
وقتی که حالم گرفته می شد از زندگی متنفر میشدم.
بهم امید میداد
آخه من غلام حلقه گوش بودم..
چه بد چه خوب برا من خوب بود.
اما هر دلی ارزان فروشد این سزای اوست.
اما من گران خریدم..
فروش کار من نبود..
او خود را فروخت..
بنوش زهر حسرت ..ای دل رسوا تو بسوز..
چه بگویم جز همین..
بغض تلخی در گلویم کرد و رفت..
پسر خزان